سيد حسن آصف آگاه
189
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
[ سه هزار نيزه بالا برشود ] ، به چهارم يشت سه بيور نيزه بالا برشود ، به پنجم يشت به ستاره پايه رسد و گرزمان از آنجاى [ كه هست ] فرود به ستاره پايه آيد . پس هرمزد ، امشاسپندان ، همه ايزدان و مردمان به يكجاى شوند و نيز ستاره و ماه و خورشيد و آتش بهرام هريك [ چون ] تن مردى دلاور ، و همه مرد - تن بشوند و به زمين آيند . پس هرمزد داراى آفرينش كمال يافته باشد ؛ او را پس از آن كارى برنبايد كردن . مردم به تن و سنّ چهل سالهوار ، همه نامردنى و بىمرگ ، بىپيرى ، نافرسودنى و ناپوسيدنى شوند . ايشان را كار اين باشد : هرمزد را ديدن و نماز بردن به عنوان خداى و هر آن چيز ديگر را كه خود رامشبخشتر انگارند ، كردن . هركس ديگرى را ايدون دوست بود كه خود را . نيكويى تن پسين - جز آنچه بالاتر نوشته شد - ايدون است كه مرز آن را به دانش و خرد مردمان بدانستن و گفتن نشايد . همهء چارپايان بازشوند و مزه گوشت [ هم ] . ماد [ گان ] باز به يك ماده و نر [ ان ] باز به يك نر آميخته شوند تا باز به گاو يكتا آفريده پيوندند و بازآميزند . پس ، تن گاو را به [ صورت ] مينوى كنند و اندر تن مردمان آميزد و مزه اندر تن مردمان بهلد ، چونان كه پس از آن گوشتخوارى نبايد . [ اين ] از آن روى است كه ايشان را به هرزمان مزه خوش همه گوشتها اندر دهان ايستد . سپس گاو تن مردمان بازآيد و داراى تن به گيتى بود . مردوزن ، يكى با ديگرى ، كامگزارى آرايند و كنند ، اما ايشان را زايش نبود . گياه ، آن چند نوع مايهور باز بود و ايشان را كاهش نبود و به هرگاه چون بوستانى شاداب است كه اندر او همهگونه گياهان و گلان است و شگفتى و پربهايى ، خوشى و پاكى آن را به خرد جهانى يافتن و دانستن نشايد . دربارهء رستاخيز و تنپسين 18 گويد در [ نامهء ] دين كه از آنجاى كه مشى و مشيانه ، هنگامى كه از زمين بررستند ، نخست آب ، سپس گياه ، سپس شير و سپس گوشت خوردند ، مردم نيز ، به هنگام مردنشان ، نخست [ از ] گوشت و [ سپس از ] شير و سپس از نان خوردن نيز بايستند و تنها ، تا به مردن ، آب خورند . ايدون نيز ، به هزارهء اوشيدرماه نيروى آز ايدون بكاهد كه مردم به يك خوراك خوردن سه شبانهروز به سيرى ايستند . پس از آن ، از گوشت خوردن بايستند و گياه و شير گوسپندان خورند . سپس ، از آن شيرخوارى نيز ايستند ؛ سپس ، از گياهخوارى نيز ايستند و آبخوار بوند . ده سال پيش از آنكه سوشيانس آيد ، به ناخوردن ايستند و نميرند . سپس ، سوشيانس مرده برخيزاند . چنين گويد كه زردشت از هرمزد پرسيد : « تن را ، كه باد وزانيد و آب برانيد ، از كجا بازگيرند